سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه

46

سفرنامه مكه ( دليل الأنام في سبيل زيارة بيت الله الحرام والقدس الشريف ومدينة السلام ) ( فارسى )

و چكشلر رفته از آن پس به بادكوبه مىرفت . از اينكه حركت و عزم به مقصد ترجيح داشت بر سكون و توقف در آن سرحد ، لهذا راضى شديم كه با اين كشى دوّار حركت نموده در دور دريا سيار باشيم . بارها را حمل كشتى نموده ، خودمان دو ساعت از دسته « 1 » گذشته ، در كشتى سلطانى سوار شده به كشتى بزرگ رسيديم . يك ساعت و يك ربع طول كشيد تا وارد كشتى مزبور شديم . طول اين كشتى دويست فرت بود و عرض آن بيست و پنج فرت و فرت قوّت صد و بيست اسب داشت و در ساعتى دو فرسنگ به آرامى حركت مىنمود و چهل‌هزار پُوت بارگير آن بود كه هر پوتى پنج من و نيم تبريز است و ساعتى سى و پنج پوت نفت سياه در آن مىسوزاندند و اين كشتى را در سنهء 1859 مسيحى ساخته بودند و دويست و نودهزار منات خرج اين كشتى شده تا به اتمام رسيده است و منات در روسيه قرطاس است كه چاپ زده علامت گذارده‌اند و قريب سه‌هزار و پانصد دينار داد و ستد مىشود . و اين كشتى منسوب به برادر امپراطور بود و به اسم او مىناميدند . ناخداى اين كشتى پيرمرد سرخ‌روى ماهرى بود و نايب او كه نيكولا نام داشت ، مرد خوش‌منظر نيك‌محضرى بود و اغلب اجزاى كشتى با ادب بودند و سيصد صالدات به چكشلر مىبردند و آب خوراكى اين كشتى را از آب رودخانه و لگا كه تفصيل آن در موقعش ذكر خواهد شد برداشته در كشتى تقطير مىنمودند . آب صاف شيرين گوارايى بود و در اين كشتى جمعى از زوار ارض اقدس بودند كه از بندر گز عزيمت زيارت داشتند و جمعى از حجاج بيت‌الله الحرام بودند . امروز دريا تلاطم داشت و احوال اكثر اهالى كشتى را منقلب نمود . كسى كه احوالش بر هم نخورد ، خودمان و دو سه نفر از اتباع بود . باقى اجزاء منقلب‌الاحوال ، در منازل خود افتاده بودند و مصداق فَاذا رَكِبُوا فِى الْفُلْكِ دَعُوا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّين « 2 » بودند ، ولى بحمدالله به خير گذشت و دريا كم‌كم آرام گرفت و ساكنين كشتى به حال آمدند . بعد از بيست ساعت راه ، نزديك به صبح از محاذات مشهد سرگذشتيم . سه‌شنبه هشتم شوال كه صبح طالع بود ، به عاشوراده رسيديم ، اما كشتى در آن

--> ( 1 ) . ساعت دوازده ظهر يا نيمهء شب را دسته مىگفتند . ( 2 ) . عنكبوت ، 65